راستش می خواستم یه مطلب طنز بزارم ولی چیز به درد بخوری به ذهنم نرسید تا اینکه چند تا عکس تو هاردم بود روبراتون گذاشتم









+ نوشته شده در 2011/3/4 ساعت 23:36 توسط تداک
|
راستش می خواستم یه مطلب طنز بزارم ولی چیز به درد بخوری به ذهنم نرسید تا اینکه چند تا عکس تو هاردم بود روبراتون گذاشتم









اینم چندتا مینیمال
امروز
همه ے خاطراتت را
ريختم توے لباسشويے
تمام لباسهايے
که عطر تو را ميداد...


تـلـخ مـنـم
هـمـچـون چـاے ِ سـرد
کـه نــگـــ ــاهـش کـرده بـاشـے سـاعـاتــــ ِ طـولــانـے...
و نـنـوشيـده بـاشـے...
تـلــخ مـنــم....
کسي است که به من مےگويد: تو مرا شاد کردے !
اگه همه ے اون چيزے كه تو سرمه بهت بگم 10 تا كتابه
اما اگه اون چيزے كه تو دلمه بگم 2 كلمه ست:
دوستت دارم...
برف را دوست مےدارد
کسے که دلم برايش آب مےشود...

باور کردن دروغهايت را پاے حماقتم ننويس
من دوست دارم دنيا جاے بهترے باشد
حتے با خيالات خام!